عزیزم تو جاده ی فدا شدن اون که هرگز نمی شه خسته منم
اونی که با صد امید و آرزو دلشو بسته به عشق تو منم
آخه تو پاک و نجیبی...تو یه احساس عجیبی...نکنه فرشته ای تو
تا ندای عشق رسید بر من شوق زندگی دمید برمن
می خوام تو دریای چشات تا جون دارم شنا کنم
می خوام حساب خودمو از عاشقا جدا کنم
فدا شدن برای تو دلیل زنده موندنه
می خوام عشقو جنونم و راهی قصه ها کنم........
.....................................................................................................................
تويي آواز دل من تويي عشق و باور من براي نفس كشيدن تويي تنها ياور من تو شدي رؤياي قلبم
تو شدي اُميد و صبرم با وجود عشق پاكت كم مي شه غصه و دردم تويي اون نگاه مستيم تويي
تار و پود هستيم مي زنيم پر به اوج ابرا من و تو عاشق و مستيم تويي ساز عاشقونه تويي
زيباترين بهونه چشماي قشنگ و نازت هميشه با من مي مونه به خدا بي تو مي ميرم پاي عشقت
يه اسيرم تو يه شبنم يه بهاري با تو باشم جون مي گيرم اگه دست اين زمونه دلامونو كرده خسته
با تو من عاشق تريتنم

.......................................................................
كنار آشيانه ي تو آشيانه مي كنم...
فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم ...
كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي ؟
و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم ...
......................................................................................
مرا اينگونه باور کن... کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا ايا گناهي هست..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست..؟؟؟ مرا اينگونه باور کن

+ نوشته شده توسط نازنین در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت
13:14 |