تبليغاتX
Immortal

چه شبهاتاسحرنام توراازته دل صداكردم

 

 دلم راباجنون بي كسي ها اشناكردم

 

 نفهميدم كه مي ميرم نباشي

 

چو پروانه تورامن درته اين كوچه برفي رهاكردم

 

 چه شبهاتاسحرباقاصدك درخلوتي بي رنگ نشستم

 

موبه موي خاطراتت راسواكردم

 

 به پاي قاصدك بستم صبوري را

 

شبيه گل نوشتم روي گلبرگش

 

كه من بي توچه هاكردم ...

 

 

+ نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت 16:42 |
 

از خدا خواسته...

به من نگاه  كن واسه ي يه لحظه

نگات به صدتا آسمون مي ارزه

من از خدامه بكشم نازتو

تا بشنوم يه لحظه آوازتو

من از خدامه پيش تو بمونم

جواب حرفتو خودم بخونم

من از خدامه بمونم ديوونت

سر بذارم رو شهر امن شونه هات

من از خدامه بموني كنارم

من كه بجز تو كسي رو ندارم

من از خدامه كه نباشه دوري

فقط دلم مي خواد بگي چه جوري؟

من از خدامه كه يه روز دعامون

بره تو آسمون پيشه خدامون

به عشق اينكه بعد از اون همه درد

خدا يه بار نگاهي هم به ما كرد......

 

شيرين...

 

 

 

+ نوشته شده توسط نازنین در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت 3:0 |
 

تو فكر يك سقفم

يك سقف بي روزن

يه سقف پا برجا

محكمتر از اهن

سقفي كه تنپوش هراس ما باشه

تو سرديه شبها لباس ما باشه

تو فكر يك سقفم

يك سقف رويايي

سقفي براي ما حتي مقوايي

تو فكر يك سقفم

يك سقف بي روزن

سقفي براي عشق

براي تو با من

 

                                           

......................................................................

 

 

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني

تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.

تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.

پس ازِ يك جستجوي نقره اي

در كوچه هاي آبي احساس

تورا از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي

دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي

و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم

 

 

همين بود آخرين حرفت

ومن بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب

ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم

  نمي دانم چرا رفتي؟

نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم

و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي

نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،

ولي رفتي و بعد از رفتنت

 

 

باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره

با مهرباني دانه برمي داشت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو

تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو

هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد

 

 

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را

با عبور خود نخواهي برد

هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام

برگرد !

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم وپرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

و من در حالتي مابين اشك و حسرت و ترديد

كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست و من

در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابرنمي دانم چرا ؟

شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...

 

 

مي دونم كه بر مي گردي پيشم

+ نوشته شده توسط نازنین در شنبه چهارم فروردین 1386 و ساعت 0:26 |
JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes JavaScript Codes