تبليغاتX
Immortal
 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا که من افتادهام از پاچرا؟

 

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

 

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون من شیدا چرا؟

 

آسمان چومجمع مشتاقان پریشان می کنی

در شگفتم می نمی پاشد زهم دنیا چرا؟

 

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

راه مرگ است این یکی بی مونس و تنها چرا؟

 

 

 

شعری از استاد بزرگ و توانای معاصر(استاد شهریار) که افتخار بزرگ ایران است

 

 

به دلیل علاقه ی شخصی که به این شعر داشتم این قطعه رو انتخاب کردم

اولین نفری که این شعرو واسم خوند عمو جانم(فریدون) بود

 

+ نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 13:21 |
JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes JavaScript Codes