تبليغاتX
Immortal
 

 

تو کیستی که من اینگونه بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو کیستی که من ازموج هر تبسم تو

به سان قایق سر گشته روی گردابم

 

 

 

 

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین

 

 

تو دور دست امیدی و پای من خسته است

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

 

 

توآرزوی بلندی و دست من کوتاه

مدام پیش نگاهی . مدام پیش نگاه

 

 

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همی بگذارند یک سخن با تو

 

+ نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 16:52 |
JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes JavaScript Codes