تو کیستی که من اینگونه بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی که من ازموج هر تبسم تو
به سان قایق سر گشته روی گردابم
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین
تو دور دست امیدی و پای من خسته است
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است
توآرزوی بلندی و دست من کوتاه
مدام پیش نگاهی . مدام پیش نگاه
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همی بگذارند یک سخن با تو
+ نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت
16:52 |

